![]() |
|
| از گردانندهء دوات به خواننده | |
![]() |
|
| رضا قاسمی |
گفت و گو با یکی از چماقداران لباس شخصی: روزی 200 هزار تومان می گیریم. جلال کیهان منش
آقای رییسجمهور یادتان هست؟! (نامه امیرمیانجی یکی از هم دانشگاهیهای محمود احمدینژاد) شعر يدالله رويای برای ندا، يکی از جان باختگان اين جنبش
تازه ترين شعر سیمین بهبهانی: گر شعله های خشم وطن / زین بیشتر بلند شود بروجردی درخصوص علت لغو سفر خود به کشور دانمارک، اظهار داشت: با توجه مشغله کاری وزیر خارجه دانمارک و عدم امکان ملاقات با وی، این سفر از جانب طرف ایرانی لغو شد.
اجرای زيبای ديگری از « آن خس و خاشاک» با صدای حامد نيک پی.
ضمناَ، تا يکی دو ساعت ديگر دارم می روم سفر، اگر عمری بود از نيمه شب فردا دوباره در خدمت شما هستيم. بشنويد تا ببينيد چطور ملتی را جان بسر کرده اند. شايد شما هم مثل من مطمئن شديد که اين جنبش شکست نخواهد خورد.
شنيديد؟ خب حالا اين را بشنويد شايد بيشتر مطمئن شديد قيامت است اين ملت (22)
شوخ طبعی های مبارزان اين نسل مرا مطمئن می کند که اين جنبش تا به آخر ادامه خواهد يافت. کسی که به همه چيز می خندد مرگ را هم به سخره خواهد گرفت. ديروز، امروز، فردا: دو عکس بسيار ديدنی ، مخصوصاَ در اين روزها
نمازگزاران امروز در حال نماز ، کنار اتوبوس هایشان ! (بدون شرح) قيامت است اين ملت ! (21)
اين ديالوگها قيامت اند البته! از اين بی ربط تر ممکن نيست. اما دليل اينهمه پرتوپلاگوئی شايد آن اتفاق مهمی باشد که در بدو ورود رخ میدهد و در اين فيلم آن طور که بايد و شايد مشخص نيست، چون دوربين سمت راست تالار است و ابتدا ورود پينوکيونژاد را نشان میدهد بعد هم کات میکند به صحنهی دستدادن او با مدودف. در فيلمی که تلويزيونهای فرانسه نشان دادند دوربين کاملاَ روبروست و در يک لانگشات، از همان ابتدا، هر دو را میبينيم: مدودف را ايستاده در وسط تالار، و ورود مرد 24 ميليون دلاری را از سمت چپ. مسافتی که پينوکيونژاد طی میکند تا برسد به مدودف خيلی بيشتر از چيزيست که در اين فيلم می بينيم(اگر دقت کنيد حذفش کرده اند). در بدو ورود، پينوکيونژاد توقف مختصری میکند (اين را در همين فيلم هم میبينيم) بعد که میبيند مدودف به استقبال او نمیآيد چند قدم ديگر هم برمیدارد و میايستد. اما مدودف بازهم از جايش تکان نمیخورد). اين بار پينوکيونژاد به سرعت جلو میرود و مدودف حالا يکی دو گام برمیدارد و با او دست میدهد. خوشبختانه يا بدبختانه در گزارشی که من ديدم اين ديالوگها را که آبرو ريزي مطلق است نمیشد شنيد چون صدای گوينده روی تصوير بود. اما آن آبروريزی بزرگتر(تحقير شدن او توسط مدودف) به وضوح پيدا بود. مردی که به دروغ گفته بود غمانگيزترين روز زندگیاش وقتی بوده که از تلويون ديده است ژاک شيراک به استقبال رئيس جمهور ايران از پله ها پائين نيامده است، حالا، غمانگيزترين روز زندگی را برای خودش و برای ملتی رقم زده است که «رئيس جمهورش» چنين کوتولهی شياد هفت خطیست. فيلم را ببينيد و حظ کنيد. ما پرتقال میخوريم ما افتخار میکنيم پس ما دو کار میکنيم هم پرتقال میخوريم هم افتخار میکنيم قيامت است اين ملت ! (19)
يک زن کشته شده است اما ملت همچنان شعار می دهند «می کشم می کشم آنکه برادرمکشت»، همان شعار سی سال پيش کلکيک و خودتان ببينيد! برای امضای درخواست از سازمان ملل اينجا را کليک کنيد
جمعيت مليونی در خيابان های تهران !
بر اساس گزارش های تصويری تلويزيون های مختلف فرانسه و نيز تلويزيون فارسی بی بی سی هم اکنون سيل خروشان جمعيت در خيابان آزادی به راه پيمائی مسالمت آميز خود ادامه می دهد و جرئت هرگونه عکس العملی از نيروهای پليس سلب شده است. چنين جمعيتی پس از انقلاب سابقه نداشته است. بايد کوشيد که همچنان از خشونت پرهيز شود. اينطوری هم مردم بيشتری جرئت پيدا می کنند به خيابان بيايند هم نيروهای پليس امکان حمله را از دست می دهند . روايت محسن مخملباف از کودتای 22 خرداد
مجموعه گردهمايی های ايرانيان خارج از کشور در اعتراض به سرکوب مردم ايران ويدئوی 9 قسمتی حرف های دکتر خزعلی درباره وقايع پشت پرده بيست سال حکومت خامنه ای
بخش دوم، بخش سوم، بخش چهارم، بخش پنجم، بخش ششم، بخش هفتم، بخش هشتم، بخش نهم ماسک در فرهنگهای گوناگون
ماسک، درست مثل نام مستعار، در اصل، تمنای به دستآوردن قدرتیست شيطانی: ديدنِ ديگران بیآنکه ديده شوی. اگر چشمان شما را ببندند(مثل وضعيت فلاکتباری که غالب زندانيان سياسیی رژيمهای استبدادی به آن گرفتارند) شما امکان ديدن کسی را نداريد اما «هرکسی» میتواند شما را ببيند. از اين منظر، چشمبند درست نقطه مقابل ماسک است. به عبارت دقيقتر، کسی که به ديگری چشمبند میزند از همان قدرت شيطانی ماسک استفاده میکند با اين تفاوت که حالا، با زدن چشمبند به ديگری، زحمت زدن ماسک را هم از دوش خود برمیدارد و اين زحمت را به صورتی هزاران بار تشديد شده به ديگری تحميل میکند. اگر بتوانيد حرکات عضلات چهره را کنترل کرده و، درست مثل يک ماسک، تمام حالتهای بيانگر صورتتان را از کار بيندازيد (کاری که به هنرپيشگان ياد میدهند) تاثيری که بر طرف مقابل میگذاريد هراس آور است. چون نمیتواند بفهمد در درون شما چه میگذرد. ماير هولد میگفت نهايت موفقيت يک بازيگر در اين است که برسد به قدرت يک عروسک. در بالماسکه، جايی که همگان ماسک به چهره دارند، ناگهان ورق برمیگردد: همه قدرت ديدن دارند اما ديدن چه کسی؟ جايی که همه نامرئیاند آن قدرت شيطانی به يکسان تقسيم میشود ميان همه. و اين تساوی، آزادی بیمانندی را به همه اعطا میکند که همچنان قدرتی است شيطانی اما، اين بار، فاقد شر. شيطانیست چون آزاديیست بدون احساس مسئوليت. فاقد شر است چون همگان به يکسان از آن برخوردارند. از همه مهمتر، بالماسکه بازيیست که هرکس آزادانه و با اراده خود به آن وارد میشود. کارکردهای ديگر ماسک البته بحث مفصلیست که جايش در اينجا نيست. غرض آشنائی با ماسک است در فرهنگهای گوناگون: ماسک در فرهنگ های گوناگون (ويدئو 1) ماسک در فرهنگ های گوناگون (ويدئو 2) دروغهای احمدی نژاد به شهادت اسناد، مدارک و فيلم های موجود(ويديوی يکم)
دروغهای احمدی نژاد به شهادت اسناد، مدارک و فيلم های موجود (ويديوی دوم) تقلب در انتخابات با همکاری نیروی انتظامی احمدی نژاد اوج زيبايی شناسی شرقی (9) شروه خوانی بوشهری ها
شروه را همه بوشهری ها تقريباً به يک طرز می خوانند. اما جنس صدا و طرز به کارگيری آن، غلت ها ، سکوت ها و آکسانهای اسماعیل خشیع او را از خوانندگان کنونی شروه متمايز می کند. هرچند هيچکس نمی تواند جای خالی بخشو، خواننده ی افسانه ای بوشهر را پر کند. لينک مرتبط: اوج زيبايی شناسی شرقی (8) چاووشیخوانی بوشهریها کمی هم کاباره با يک کوبيدهِ اضافه (3) قطعه زيبائی با اجرای گروه ليان
The Lian Ensemble: David Johnson, Marimba Pirayeh Pourafar, Tar Mahshid Mirzadeh, Santur Mani Bolouri, Kamancheh, Composer Randy Gloss, Dayareh Austin Wrinkle, Cajon, Percussion Houman Pourmehdi, Tonbak, Percussion Homayoon Khosravi, Chello Sam Minai, Acoustic Bass اوج زيبايی شناسی شرقی (8) چاووشیخوانی بوشهریها (ويرايش دوم)
چاوشی خوانی در گوشه ی نيشابورک اجرا می شود؛ گوشه ای که لحنی آخرالزمانی دارد و يکی از گيراترين گوشههای موسيقی ايرانیست. چاووشیخوانی را به وقت پيشباز از زائری میخوانند که از زيارت خانه خدا برگشته. انتخاب گوشهی نيشابورک برای چاووشی خوانی و لحن آخرالزمانی آن هم شايد از همين جاست. چاووشی خوانی را نخستين بار وقتی شنيدم که شش هفت سال بيشتر نداشتم؛ در يکی از روستاهای اصفهان. تمام موهای تنم سيخ شده بود. از آن پس، مترصد فرصتی بودم که بار ديگر اين آواز را بشنوم. اما هيچ ردی از آن به دست نمیآمد. از هر کسی هم که سراغ می گرفتم چيزی درباره آن نمیدانست. زمانی که گل صدبرگ را با شهرام ناظری آماده میکرديم به او گفتم که چرا بايد حتماَ با پيش درآمد شروع کرد؟ پيش درآمد در اصل برای کنسرت است، و به نيت آماده کردن شنوندگان. ما که اجازه ی کنسرت نداريم (حوالی سال 1362 بود اگر اشتباه نکنم، و موسيقی هم به کل ممنوع). گفتم با چاووشیخوانی شروع کند. او هم چيزهای گنگی در ذهنش بود اما دقيقاَ نمی دانست چاووشیخوانی چگونه است. وقتی توصيف کردم که دقيفاَ چه حالتی دارد و در چه موقعيتی خوانده می شود يک چيزی را شروع کرد به خواندن. قطعهی خوبی بود، اما آن حس چاووشیخوانی را نداشت. همين را به او گفتم. چيز ديگری را خواند. باز هم همانی نبود که بايد بود. خوشبختانه ناظری دستش پر بود، مرتب چيز تازهای میخواند. سرانجام پس از ده تايی آزمايش مختلف رسيد به آواز« عزم آن دارم که امشب...». چاووشیخوانی نبود، اما از نظر گيرائی و بويژه داشتن لحن خطابی خيلی به آن نزديک بود. نوار را با همين قطعه شروع کرديم. اما جستجوی من برای پيدا کردن چاووشیخوانی ادامه پيدا کرد. کم کم داشتم نااميد می شدم. گمان میکردم اينهم از همان چيزهاست که متعلقاند به گذشتهای که ديگر گذشته است. تا اينکه هفته پيش، پس از پتجاه و دو سال، روی يوتيوب برخوردم به چاووشیخوانی قنبری. موسيقی بوشهر را میشناختم، شروهخوانی و نوحهخوانی بخشو را بسيار شنيده بودم اما نمیدانستم که بوشهریها چاووشیخوانی هم دارند. آن هم چه خوانندهای! صدايش معناطيس دارد و روايتش از نيشابورک بديع است و پر از غلت ها، سکوتها و آکسانهای دلنشين. از نطر اجرا، کاری که در اين روايت چاووشی خوانی صورت گرفته حيرت انگيز است: نيشابورک را که گوشه ايست در ماهور و نوا، منتقل کرده است به حصار چهارگاه. بعد هم،از يکسو، با حذف درامد نيشابورک و، از سوی ديگر، با حذف فرود حصار ملودی را در تعليق کامل نگه داشته است. کيمياگری يعنی اين. کمی هم کاباره با يک کوبيدهِ اضافه (2) ايريدا شارکی، رقصندهی قرقيز
پرتحرک ترين رقص دنيا، رقص عربی، به طرز تناقض آميزی از سکون رنج میبرد؛ مثل غالب هنرهای شرقی. اينجا هم، مثل غالب هنرهای بصری شرق، موتيف ها به طرزی انتزاعی در کنار هم اند و حرکتی هم اگر هست در محدودهی تقارنهائی ست که گويی تا ابد تکرار میشوند. ايريدا شارکی، رقصندهی قرقيز، موفق شده است، با قرار دادن اين موتيفها در ارتباطی ارگانيک، به رقص عربی همان چيزی را بدهد که نداشت. |
• دوات
• بايگانی • سايت رضا قاسمي • کارهای رضا قاسمی روی انترنت • عبور از حلقهء آتش • مجموعهء نقدها و نظرها دربارهء همنوايی شبانه ارکستر چوبها
همنوائی شبانه ارکستر چوبهاچاپ هشتم رضا قاسمی انتشارات نيلوفر |