گرداننده : رضا قاسمی نشريه ادبی

صفحه‌ی نخست

مقاله

داستان

شعر

گفت و گو

نمايشنامه

طنز

مواد خام ادبی

درباره‌ی دوات

تماس

کتابخانه دوات

دعوت به مراسم
 کتابخوانی

 

 

سهيل غافل زاده



«رضا» معلول علليست كه می آيد

معلول عمر بانوان ترنج

معلول كودكی آويزان از پنكه از سقف

معلول اندامی از هزاريهای حلقه به حلقه در هوا

اتاقی ابريشمی از برگ كاكتوس

رباطی كهربايي

پلكانی كه در مسير فرشتگان زيتون فرو می ريزد

معلول مريض خانه ای كه پر از نوابغ است

رشيد وطواط ، صادق چوب ، ادوارد سعيد

(با سلولهای سرطانی يك جوان عرب)

معلول آسانسورهايی كه هر شب از آنها بالا می رود

برای كشف كودكی در كلاسهای دانشگاه

كلاسهايی كه استادانش فروشگاه های بلند و كم عرض را در خانه هاشان موميايی می كنند

كلاسهايی كه شاگردان را با يك خود نويس بی دست و پا قلم می گيرند

با تخته های نيلوفري

معلول شاخ گوزن و هندسه دلهره آورش

معلول چندشی كه در شهر چكمه می زند

معلول باران و مغزی كه تر نمی شود

معلول گلنسايی كه عليلش می كند

از گلنسا اما چيزی به ياد ندارد

از گلنسا چيزی از ديوارش آويزان نمی كند

به گلنسا بگو «رضا» لول می شود

بگو«رضا» درد می كند

از «رضا» كودكی معلول به آسمان نفرين می فرستد

جمعيتی شكل می گيرد

پر از نظام زرد و بنفش و قرمز

معلول يك تكه كهربا و آتش صاف و دلپذير

نظام گلهای قالی كه در هم می پيچند

تا روی ورق بپاشند

با گونه های درشت و مورب

در تيمارستانهای درشت و كنگره ها

در اينكه برای آموزش ديوانگان

رفاه مردگان كنگره می گيرند

-وظيفه واجب پی بردن به علل و چگونگی واقعه است

طبق آخرين مغازله واصله ، از نوار ساحلی رود كارون ، وقت از دو‍‍‌‍ئل كبك و خروس گذشته بود ، كه «رضا» ، برای هميشه در خانه ماند و تنديس فشنگی ، به وقوع پيوست

تنديسی از يك دوست جيوه اي

تنديسی از جنس لطيف و كاغذی به رنگ رويا

تنديسی از مريض خانه ها و سرباز خانه ها

شير خانه ها و شيره خانه ها

بيمارستان ها و مراكز علمي

مراكز فتح تپه های بلور

(به دست بلند پروازان خامه ای )

مراكز بهزيستي

مراكز كتاب و فروش CD های مجاز

چراغ گردانهايی كه در مه معلول می شوند

معلول نيامدن از خدمت سربازي

معلول ساختمانهای كار اجباري

(ساختمانهايی كه در مه مسلول می شوند)

مسلول و تل انبار ورقهای چروك

ميوه های چروك و سيخ های چروك و تل انبار «شهر بانو»

(يك مادر كاملا مسوول)

يك مادر كربلا رفته

يك مادر زيتوني

معلول مسلول تل انبار چروك

مثل گلهای دار قالي

كه هر شب يك نفر از آن بالا می رود.





2



همواره چيزی ميانمان كم است

برای جشنمان

يك ديو چوبی خوشحال

يك طبل كوكی چپ زن

و يك سرود زمستاني

برای وقت ديگرمان

در فاصله دو نامه رسان

محرابی كنگره كنگره

اجتماعی تنگ

در فاصله دو نامه رسان

جا می مانم از شهر

وقتی فرزندان خلفش

سلانه

سلانه

ميان مجلس خواهران و برادران دود می گيرند

كتابحانه ها دود ميگيرند

مراكز عمومی دود ميگيرند

نمايشگاههای دايمی ، سفير خانه ها ، روستاييان از شهر جا می مانند

عطاريها هميشه در خود چيزی كم دارند

هميشه در من چيزی به دلبوسه های تو فكر می كند

(وقتی از تو چه می خواهم نمی دانم

از تو فرار نتوانم

پيكی به سوی تو ندوانم

تماسم با تو يك سيم است

(يك هفته هست ، دو هفته نيست)

عقده ای شده ام

و هر چه جوانب امر را بررسی می كنم

عروسيمان به تعويق می افتد)

جا می مانم از شهر

يعني

حالم بد است ، حالم بد است

يعني

مجسمه جا می ماند

مجسمه از شخصيتی كه به دوش می كشد چه می داند

جا می مانم از شهر

يعني

همواره كسی ميان شهر مجسمه می شود

3



قيافه عجيبی دارد «عليرضا»

وقتی برای الهه گان آپارتمان می سازد

قيافه عجيبی دارد عصرها

كه برای فرشتگان عرق می ريزد

(قيافه عجيبی دارند اين آدمها

وقتی همديگر را خاك می كنند

تا از هر دانه پنجاه ترانه به آسمان برود

وقتی نهاد ها و علف ها

سازمان ها و گلدان ها

از ته ليوان چای روزنامه می خوانند

روی شانه های هم پله می سازند

تا «يهوه» را بالا بكشند

موهايش را بجورند

و برای اقتصاد بميرند

برای اينترنت

در قهوه خانه های جن زده

برای تلويريون

روی پشت بامها و مراكز ايدز

مراكز جنون

و دفع بقايای انساني

در ميدانهای شهر كه شكل عجيبی دارد)

ول می شوم

و اندامم را رها می كنم

روی ريلهای شهر

مناظر طبيعي

ساختمانهای پيچاپيچ

ريلها

موجودات دراز مدنی

ريلها

چادر های سياه عشايري

ريلها

چگونه مثل تو مرا تنها گذاشتند

ول می شوم

تا برای تو اندامهای جديدی پيدا كنم

لای مدارس غير انتفاعی

اتاق كار «عليرضا»

وقتی در اتاقش

كودكی ، ناگهان ، شكل می گيرد.



12/10/82
 

   

بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ به مطالب دوات فقط می‌توانید لینک بدهید.

برگشت