|
|
|
Le dilemme de l'architecte Mahyâr
|
|
ماهيار: در جهان دو گونه معمار است. ديگران كه معمارند هر عمارتی كه بنا میكنند جز اين نيست كه اجزايی را، اگر گل است يا خشت يا سنگ يا ساروج، برهم مینهند تا سايباني فراهم آيد براي تن. اما هر عمارتی كه من میكنم، عمارتیست موجود كه اجزايش در اين عالم پراكنده شده. پس اين خشت و گل و گچ زندانیست كه عمارت مرا در بند خود گرفته. من كاری نمیكنم جز اين كه اجزای پراكنده را با جای خود آورم و عمارتی را از زندان اجزای خويش آزاد كنم. اينچنين است كه عمارت من جان دارد و با ساكن خويش سخن میگويد. و چون موجودیست رها شده، قرار و آرام دارد و به ساكن خود نيز قرار و آرام میدهد. |
|
چکيدهی نقدها و نظرها |