|
چطور
جرأت
کلنل
باشم
دقيقه يک
بار
سفرِ کوتاه به من
نبودم: «عيبی ندارد. عوضش بارِ
ديگر
برمی گردی به همان روالِ عادیِ
زندگیِ خودت!»
دليکاتسن
افتاده بودم
گرفته است
برمی خيزم چراغ اتاق را روشن کنم.
دانه بر می چيد
می کشانم
صدای گربه ی
اين جمله ادامه ی يادداشت های افسر
سابق است.
بنابراين خطش بايد عيناْ مثل همانها باشد
من! و من که تا مغز استخوان
ديگری
راحتی
قهوه اش
کسی
از سر بگيرد
پشتِ آن
گربه
ظرف
پنج و ده دقيقه
می ديد
مهم بودند
سه پايه ی نقاشی
منصرف شدم
صدا
ضخيم
باريکی
لای صفحه ی 163 را
کرد
با هق هق ِ
حسن ِ تفاهمِ
دو خط مورب بود که
پروفت، با نگاهی ظلمانی،
مورب بود
تند و شکسته ی
بی اعتنايی ِ
سه ماهه ی
پرهيب ِ
مسحور
خود ِ درگيری |
چطور جرأتی
کلنل باشد
دقيقه يکی بار
سفرِ کوتاه من
نبودم؛ عيبی ندارد. عوضش بارِ ديگر برمی
گردی به همان روالِ عادیِ زندگیِ خودت!
دليکاتنس
افتاده بود
می گرفت
برمی خيزم چراغ اتاق را روشن می کنم.
دانه می چيد
می کشاندم
صدای گريه ی
«هيچگاه نفهميدم...
من! که تا مغز استخوان
ديگر
راحتا
قهوه ای
کسی که
از سر
پشتِ در
گريه
ضرف
پنج و بيست و دو دقيقه
می ديد و
مهم بود
سر پايه ی نقاشی
منصرف شده بودم
صداها
زخيم
باريک
لای صفحه ی 199 را
می کند
به هق هق ِ
حس ِ تفاهمِ
دو خط مورب که
با نگاهی ظلمانی،
مورب
تند و شکسته
بی اعتنا
سه ماه ی
پر هيب ِِ
محسور
خوددرگيری
|
16
7
25
9
11
29
21
28
8
5
4
آخر
12
18
10
20
1
12
2
6
2
26
17
21
25
8
15
23
27
1
3
28
12
11
5
26
5
16
2
23
4
5
11 |
44
48
54
80
81
89
92
92
95
106
110
112
115
128
129
132
133
136
138
142
148
150
152
155
158
160
160
161
162
163
163
165
167
173
174
174
177
177
180
182
183
184
186
|