از گرداننده‌ء دوات به خواننده
رضا قاسمی
توجه! به نام من ويروس می فرستند برای شما! يک توصيه بهداشتی!
آنطور که به من خبر داده اند اين روزها نامه هايی به نام من برای اين و آن فرستاده می شود که حاوی ضميمه ی (Attachement) آلوده به ويروس است. اين نامه ها از من نيست. قبل از آنکه آنها را بازکنيد فوراْ نابودشان کنيد. کسانی که با طرز کار بعضی از انواع ويروس ها آشنايند می دانند که اين نامه ها می توانند از کاميتوتردوست يا آشنائی که آدرس مرا دارد و پيشاپيش هم به يکی از اين ويروس ها مبتلاست پست شده باشند.
محض اطلاع بيشتر:
1 ـ من چندان اهل نامه نگاری نيستم. راستش را بخواهيد اين سخت ترين کار دنياست برای آدم تنبلی که منم.
2 ـ معمولاْ نامه هايم را مختصر، با همان خط لاتين، و بدون ضميمه می نويسم. مگر آنکه از من مطلبی، چيزی خواسته باشند يا در مکاتبات قبلی چيزی پرسيده باشند که جوابش محتاج طول و تفصيل باشد و ناگزير باشم به فارسی بنويسم و ضميمه کنم. که در اين صورت چون گيرنده منتظر چنين نامه ايست جای نگرانی نيست. البته، حتا در اين صورت هم باز در همان ايميل اصلی تأکيد می کنم که نامه ی فارسی ام ضميمه است.
3 ـ بنابراين اگر منتظر نامه ای از من نيستيد و با اين حال به اسم من نامه ی ضميمه داری دريافت کرديد ترديد نکنيد که  ويروس است و نابودکردنش واجب کفائی.
4 ـ درست به همين دلايل هر نامه ی ضميمه داری که از ديگران برسد(مخصوصاْ که سابقه ی مکاتبه هم نداشته باشيم) و فرستنده اش هم هيچ توضيحی نداده باشد که اين نامه درباره ی چيست، بلافاصله به عنوان نامه ی حاوی ويروس تلقی اش می کنم و می فرستمش به سطل کاغذهای باطله.
5 ـ از آنجا که هميشه امکان خطا هست، اگر نامه ای نوشته ايد و پاسخی دريافت نکرده ايد، بگذاريد به حساب موارد گفته شده يا به بحساب تشخيص اشتباه. در اين صورت ممنون می شوم که نامه را (با رعايت نکات بالا) دوباره بفرستيد.
7 ـ لطف کنيد و نامه هايتان را مستقيماْ به فارسی بنويسيد(اين هم نوعی کاپوت است که مخافظت می کند در مقابل ويروس). نگران خط نباشيد. فارسی را می توانم بخوانم.

دو ترجمه و يک پيچش ِ مو
با آنکه در اين سالها نگاه ما ايرانی ها به مسئله ی ترجمه کم و بيش امروزی شده، انگار حالا حالا ها بايد تکرار کرد که: وقت ترجمه ی يک اثر بايد از خود پرسيد که اگر مؤلف ايرانی بود همين اثر را در زبان فارسی چگونه می نوشت؟ البته دفاع از اين ديدگاه مطلق نيست و تنها در برابر کسانی کاربرد دارد که معتقدند به ترجمه ی «وفادارانه»(کلمه به کلمه). وگرنه، برای کسی مثل من که نگاهش به زبان به هيچوجه ابزارگرا نيست، هر اثر ادبی محصول مستقيم زبان است و کيفيت هنری آن هم در ربط است با درجه ی فهم نويسنده از مسئله ی زبان و ميزان آشنائيش با جهان پر رمز و راز آن. در اين معنا، عقيده ام اينست که اگر نويسنده ای به چند زبان مختلف آشنا باشد و بخواهد فکر واحدی را در زبان های مختلف بنويسد، نتيجه ی کار نه اثر واحدی خواهد بود و نه حتا فکر واحدی.
دور نيفتم از مطلب. اين چند خط قلمی شد به بهانه ی دو ترجمه از شعر کارت پُستال سياه  توماس ترانسترومر.
اول ترجمه ها را بخوانيم:
 
روايت سهراب مازندرانی:

اتفاق می افتد که در ميانه ی حيات
مرگ بيايد و اندازه مان بگيرد.
اين ديدار از ياد می رود
و زندگی ادامه می يابد.
کت و شلوار اما
در متن سکوت است که دوخته می شود.


روايت خليل پاک نيا:

اتفاق می‌افتد که درميانه‌‌ی زندگی مرگ می‌آيد و
قواره‌ی آدمی را اندازه می گيرد. اين ديدار
از ياد می رود و زندگی ادامه می يابد. اما کفن
در سکوت دوخته می شود.
 
من زبان سوئدی نمی دانم. اما متن اصلی اين شعر در جزوه ی دوزبانه ای که مازندرانی چند سال پيش منتشر کرده پيش چشمم هست. از مقايسه اين دو ترجمه با متن سوئدی می شود نتيجه گرفت:
1 ـ از نظر سطر بندی پاک نيا وفادارتر است به متن اصلی(اين شعر 4 سطر است).
2 ـ از نظر ترجمه ی دقيق کلمه ها مازندرانی وفادارتر است تا پاک نيا. به عبارتی اختلاف اصلی اين دو ترجمه بر سر کلمه ی  kostymen است که قاعدتاْ بايد معادل همان Costume باشد در زبان فرانسه؛ به معنای کت و شلوار.  
مازندرانی از شاعران خوب خارج از کشور است و من بعضی از کارهايش را خيلی می پسندم. با اين حال خيانت پاک نيا را ترجيح می دهم به امانتداری مازندرانی. چون اين از آن خيانت هاست که عين وفاداريست. در سنت مسيحی مرده را با کت و شلوار خاک می کنند؛ ريش تراشيده و آراسته. در سنت ما اما مرده را کفن می کنند. نشاندن کفن به جای کت و شلوار درست همان کاريست که اين شعر را شعر تر کرده است. عقيده ام اينست که وفاداری به شکل ظاهری شعر و رعايت سطربندی ها مهم است، گرچه مراعات آنها هميشه امکان پذير نيست.

Site Feed
! نقل مطالب دوات بدون ذکر منبع ممنوع است