از گرداننده‌ء دوات به خواننده
رضا قاسمی
چهارشنبه 9 ژوئيه 2003

لاله و لادن استعاره ی دردناک وضع امروز ما

دست کم ده سالی هست که دلم می خواهد نمايشنامه ای بنويسم براساس زندگی لاله و لادن. دوقلوهای بهم چسبيده ای که تمام عمر محروم بوده اند از فرديت؛ تهی از هر لحظه ی خصوصی و در يک کلام، هرکدام حضوری بوده اند مزاحم برای ديگری. اين نمايشنامه البته تا اين لحظه نوشته نشده؛ صرفاْ بخاطر ملاحظات انسانی. اما حالا که اين دو خواهر دوقلو به پايان تراژيک خود رسيده اند دست کم می توان اندکی درنگ کرد در حال و روز آنها که دقيقاْ ترجمان وضع امروز ماست.

آنها که سروکارشان با ادبيات است حتماْ تجربه ی دردناک مساح کا و وردست هايش را از ياد نبرده اند. تمام تراژدی کا در اينست که او نه به قصر راه پيدا می کند و نه به لحظه ی خصوصی خود. قصر سرابی بيش نيست؛ اما حريم خصوصی چيزيست که وجود دارد، فقط ممکن است آن را از تو بگيرند. انسان فاقد لحظه های خصوصی چيزی کم دارد از انسانيت. او يا بايد زير بار وزن شرم خود له شود يا يکسره منکر شرم شود؛ و اين يعنی غلطيدن به ورطه ی رذالت. در شرم يک تناقض ذاتی هست. ما به شرم نياز داريم تا معنا بدهد به حريم خصوصی ما، و از سوی ديگر به حريم خصوصی نياز داريم تا احساس شرم نتواند ما را زير وزن خود له کند.

لاله و لادن با آگاهی کامل از خطری که زندگی شان را تهديد می کرد به اتاق عمل رفتند. برای آنها ادامه ی اين وضع امکان پذير نبود. شايد آنها آگاه ترين فرد ايرانی نبودند. اما تجربه ی آنها از فقدان لحظه ی خصوصی بی گمان آنقدر عميق و منحصر به فرد بود که بتواند به ما درسی بدهد: آنها ترجيح دادند حتا به قيمت مرگ فرديت و حريم خصوصی خود را داشته باشند چرا که ادامه ی اين وضع ناممکن بود. امروز آنها از هم جدا شده اند؛ گرچه به قيمت مرگ. نسل جوان ما که با گوشت و پوست حضور وردست های مزاحم رژيم را در خصوصی ترين لحظات خود حس می کند و از اين همه دخالت عاصی شده است بی گمان لحظه ای خواهد رسيد که مرگ را ترجيح بدهد به تداوم اين وضع.

آيا اين کله پوک هائی که مقدرات مردم را در دست گرفته اند پيام لاله و لادن را دريافت می کنند؟


دوشنبه 30 ژوئن 2003
پيامد تغيير مديريت در روزنامه همشهری
همشهری، از يکسال پيش که ضميمه ی « همشهری جهان» را منتشر می کرد، مهمترين روزنامه ی تاريخ مطبوعات ما شده بود به لحاظ اشاعه ی فرهنگ البته. با رفتن تيم قوچانی و افتادن اين روزنامه به دست محافظه کاران، از همين حالا نشانه های نخستين تغييرات آشکار شده است. خودتان نگاهی بيندازيد به اين گفت و گوی با جواد طباطبائی و اگر نفهميديد بالاخره حرف حساب اين آدم متفکر چيست نه به شعور خودتان شک کنيد نه به شعور او؛ برگرديد و تعداد حيرت انگيز [...] ها را در اين متن بشماريد!
به لحاظ شخصی هم پيامد اين تغييرات جالب است: شماره ی دوم ماهنامه ی «هفت» پرونده ی ويژه ای درست کرده است برای رمان «همنوايی شبانه ارکستر چوبها» (شامل 6 نقد يک گفت وگو و...). همشهری خبر انتشار اين ماهنامه را داده است. اما خودتان نگاه کنيد به تصوير روی جلد اين ماهنامه در همشهری و مقايسه اش کنيد با تصوير کامل جلد همين ماهنامه در وبلاگ شبح يا در سايت ماهنامه ی هفت!
به شيوه ی مقتدا صدر تنها می شود گفت : انشالله بز است.

Site Feed
! نقل مطالب دوات بدون ذکر منبع ممنوع است