![]() |
|
| از گردانندهء دوات به خواننده | |
| رضا قاسمی |
آهستگی يا کندی؟ يک اعتراض
نادر بکتاش در نامه ی دوستانه ای، ضمن اشاره به يادداشت من درباره ی « آهستگی»، نوشته است: «... "در ايران " را نميدانم، اما " در خارج " من اين رمان را " کندی " اسم گذاشتم. اصلا هم مطمئن نبودم که انتخاب درستی است. از سطح زبان خودم، چه فارسی و چه فرانسه، نه احساس افتخار ميکنم و نه احساس حقارت. دو سه کلمه مترادف در ذهنم بود که يکی از مسئولين " نقطه " (که حتما می شناسی و حتما مطلب مرا در باره به سليقه تو "آهستگی" در آن نشريه خوانده ای) تقريبا يکی از آنها را مسخره کرد و من هم حق به او دادم (با ترديد گفتم : بطئيت). اما، به نظر من، تفاوت : درست است، در زبان فارسی " کندی " بار منفی دارد. در زبان فرانسه هم " la lenteur " بار منفی دارد (J’en ai marre, tu es trop lent !). اما، اين، دقيقاْ هدف کوندرا بوده است که از يک مفهوم منفی در عصر حاضر، يک کلمه و يک ايده مثبت بسازد؛ دنيای مطلوب خودش را، يک دنيای کند، در تقابل با دنيای غالب امروز بگذارد (دنيای سرعت). در خاتمه اين خواننده است که قضاوت خواهد کرد : دنيای کند (با بار منفی اش در دنيای سريع امروز ولی حقيقت جذابش در دنيای رمان) بهتر است يا دنيای سريع (که همه دنبال آن له له می زنند)؟ برای برخی، در خاتمه رمان، " کندی " مثبت می شود. مگر نه اينکه اين يکی ار خاصيتهای ادبيات است که در زبان و احساس و تفکر انقلاب به راه می اندازد؟ نوشته ای : اين نکته را هم اضافه کنيم که در زبان فارسی «کندی» هميشه در تقابل با «تندی» به کار رفته و «آهستگی» در تقابل با «سرعت». با اجازه ات : کندی و آهستگی، هر دو يک معنا و يک مفهوم را دارند و هر دو در تقابل با سرعت هستند. تندی، اما، عليرغم اينکه سرعت هم (که بيشتر مفهومی مکانيکی و فيزيکی است) معنا می دهد ولی بيشتر به رجوع به معانی ای ديگر دارد : فلفل تند، آدم تند (خشن)، آدم عجول و راديکال (خيلی تندی بابا، خيلی تند ميری). با اين وجود، بحث انتخاب ترجمه مناسب برای تيتر رمان کوندرا، بحثی صرفا در قلمرو زبان نيست، مربوط به درک از جهان و ادبيات می شود.» و اما پاسخ: 1 ـ اول ببينيم فرهنگ فرانسه ـ فارسی سعيد نفيسی اين کلمه را چه جور ترجمه کرده است(می خواستم از ديکسيونرهای فرانسوی شروع کنم ديدم مطلب را برای خواننده ی نا آشنا با زبان فرانسه بلاموضوع می کند. از اينها گذشته بحث اصلی بر سر ترجمه ی فارسی اين لغت است): Lenteur : کندی، بطؤ، تأنی، آهستگی، تمجمج، کند ذهنی، بطؤانتقال. اگر «طمأنينه» را هم اضافه کنيم به اين معادل ها، سه لغت از ميان اين هشت تا بار مثبت دارند: تأنی، آهستگی، طمأنينه. در حالی که از ميان همه ی معادل هائی که فرهنگ معين برای لغت «کندی» آورده تنها «آهستگی» است که بار منفی ندارد(البته کندی در ادبيات قديم به معنای شجاعت و دليری هم آمده است. اما امروزه هيچکس کندی را در چنين معنائی بکار نمی برد). نکته ی مهم اين است که از ميان همه ی معادلهای منفی کلمه ی «کند» يکی (که منفی ترين شان هم هست) ما را به ريشه ی اين لغت راه می دهد: کند = کُنده ای که بر پای مجرمان و گريزپايان نهند. دوست عزيز، سرعت امروز ما مال اين است که بال درآورده ايم. اما آهستگی مردمان قرن هيجده مال اين نبود که کند و زنجير به پايشان بود. 2 ـ با اين حال، حتا اگر توافق کنم که در زبان فرانسه هم Lenteur بار منفی دارد، با مثالی که آورده ای به هيچوجه نمی توانم توافق کنم. چون بی دقتی غريبی در آن هست: (J’en ai marre, tu es trop lent !) قيد Trop که پيش از کلمه ی lent (کند) آورده ای(و من با رنگ قرمز مشخص اش کرده ام) در زبان فارسی يعنی زيادی، بيش از حد، خيلی. و تو بهتر از من می دانی که در زبان فرانسه اين قيد را پيش از هر کلمه ای بياوری به آن بار منفی می دهد. در زبان فارسی هم همينطور است: زيادی می خندی، زيادی می خوری، زيادی می خونی، زيادی می خوابی، زيادی حرف می زنی... 3 ـ نوشته ای: «... اين، دقيقاْ هدف کوندرا بوده است که از يک مفهوم منفی در عصر حاضر، يک کلمه و يک ايده مثبت بسازد». راستش من مطمئن نيستم خود کوندرا هم «دقيقاْ» بداند منظورش چه بوده. حالا اگر تو می دانی، خب تبريک! 4 ـ نوشته ای: «با اين وجود، بحث انتخاب ترجمه مناسب برای تيتر رمان کوندرا، بحثی صرفا در قلمرو زبان نيست، مربوط به درک از جهان و ادبيات می شود.» با اين حرفت موافقم. به شرط آنکه برگردی و يک بار ديگر کتاب را بخوانی. می دانی چرا؟ کلمه(هر کلمه ای) تنها در فرهنگ لغت است که چهار پنج معنای مختلف دارد، يا حد اکثر ده. معنای واقعی هر کلمه در زمينه ی متن است که آشکار می شود؛ در همنشينی اش با کلمات پيش و پس از خود. وارد قلمرو زبانشناسی و نشانه شناسی نمی شوم که کار به درازا می کشد. چند سر نخ می دهم از رمز و راز جهان متن و خلاص. در خانه اگر کس است.... در آئين نامه های رانندگی و مقرارت جاده ها، تا جائی که من می دانم، هرگز کلمه ی «کند» يا «کندی» به کار نمی رود. در عوض تا دلت بخواهد اينها هست: «آهسته برانيد»، «حداکثر سرعت مجاز»، «آهسته برانيد تا زنده بمانيد» ... «سرعت» و « آهستگی» کلماتی هستند که هيچ بار منفی ندارند. دو ويژگی هستند؛ خالی از هرگونه پيشداوری. حالا برگرد و نه همه ی رمان را، فقط همان ده بيست خط اول را ازنو بخوان. راوی و زنش توی ماشين اند. يکی از پشت سرشان می خواهد سبقت بگيرد... کوندرا بحث «سرعت» و «آهستگی» را از همينجا آغاز می کند؛ از توی جاده ها! جايی که در فرهنگ لغاتش تنها کلمه ی «سرعت» هست و «آهستگی». 5 ـ در مورد گله گذاری های آخر نامه هم چه بگويم؟ مخصوصاْ با آن حتميتی که مستتر است در کلام(اصل نامه اينجاست. نقدی هم که بکتاش نوشته است بر «کندی»، اينجاست). ديده بوديم وقت خير کردن حلوا کسی گله کند چرا خبرش نکرده اند. اما وقت انتقاد... نديده بوديم. مگر آنکه طرف همداستان باشد با آن حرف اسکار وايلد. می دانی که چه می گويم؟ به هر حال ممنونم که نامه ات فرصتی پيش آورد تا مسئله را کمی بازتر بکنم. [5/7/2003 5:17:45 AM | reza ghassemi]
دوشنبه28 آوريل باز هم درباره ي رمان «آهستگی» 1 ـ «آهستگی»، نه بهترين، که شوخ ترين کار کوندراست. در بخش 26 رمان، کوندرا دارد با زنش گفتگو می کند. شايد اين بخش از گفتگو، کليدی باشد برای ورود به جهان اين متن: «ـ چه فکرهايی توی سر توست؟ يه داستان؟ سرم را بهعلامت تأييد تکان میدهم و او میگويد: ـ تو بارها گفتهای که يهروز داستانی خواهی نوشت که حتی يک کلمه حرف جدی نداشتهباشه. چرندياتی برای لذت شخصی. نکنه وقتش رسيده؟ فقط میخوام به تو هشدار بدم که احتياط کن! سرم را بازهم بيشتر تکان میدهم و او میگويد: ـ يادت میآد مادرت چی گفت؟ صداش هنوز توی گوشم هست. انگار همين ديروز بود: «ميلانکو! اينقدر با همهچيز شوخی نکن! هيچکس منظورت رو نمیفهمه. همه رو از خودت میرنجونی و مردم از تو بيزار میشن». يادت میآد؟ ـ بله. ـ به تو اخطار میکنم. جدی بودن تو رو حفاظت میکرد. جدی نبودن يعنی لخت و برهنه جلوی گرگها وايستادن. و خوب میدونی که گرگها منتظرت هستن... » 2 ـ «آهستگی»، از يک نظر يکی از بيرحمانه ترين کارهای کوندراست. شوخی های بيرحمانه ی او با پرسوناژ «محقق چک» (که مثل خود کوندرا يکي از مخالفان رژيم پيشين چکسلواکي ست) درسی است برای ادبيات ما. بويژه اگر در نظر بگيريم که پرسوناژ «محقق چک» به طور تلويحی کاريکاتوريست از خود کوندرا. برا ی ما که نه فقط مذهبيون حاکم بر کشورمان که حتا روشنفکران لائيک و نيز اهل سياست مان هم هنوز مايلند به حفظ جنبه ی تقدس بعضی از چيزها، مرزشکنی بيرحمانه ی کوندرا و نگاه با فاصله ی او به خود و همه چيز شايد يکی از مترهائی باشد که با آن بشود مظنه کرد فاصله ی ادبيات خودمان را با آثار بزرگ جهانی. 3 ـ در ايران، هرگاه حرفی به ميان آمده است از اين رمان، با نام «کندی» از آن ياد شده است. مترجم اثر، و نشريه ی دوات «آهستگی» را ترجيح می دهند. چرا که کندی در زبان فارسی بار منفی دارد. درحاليکه اين متن، از يکسو نگاهی است انتقادی به مسئله ی «سرعت» در قرن حاضر، و از سوی ديگر متنی است در ستايش آهستگی که ويژگی قرن هيجدهم و قرن های پيش از آن است. آيا به همه ی اينها بايد اين نکته را هم اضافه کنيم که در زبان فارسی «کندی» هميشه در تقابل با «تندی» به کار رفته و «آهستگی» در تقابل با «سرعت»؟ باز هم درباره ی اين رمان سخن خواهيم گفت. وشنبه28 آوريل
چهارشنبه 23 آوريل 2003
درباره ی انتشار رمان کوندرا در وضع فعلی کشور، هيچ چيز به اندازه ی رمان های ترجمه شده آسيب نمی بيند از سانسور گسترده ی رژيم. علت هم روشن است: اين رمان ها در شرايطی کاملاْ آزاد نوشته شده اند و نويسندگانشان نه با پديده ای به نام سانسور دولتی دست به گريبان بوده اند، نه با خودسانسوری. ضررهايی که از اين بابت متوجه ی ادبيات ما می شود اينهاست: 1 ـ ساختار اين رمان ها ناقص می شود. و اين برای ما که به دلايل تربيتی، آموزشی، فرهنگی و تاريخی فاقد ذهنی منسجم و تفکری استروکتوره هستيم به معنای محروميتی است مضاعف از يکی از مهمترين امکانات تربيت ذهن. 2 ـ امر جنسی اگرنه مهمترين، يکی از مهمترين عرصه های حيات بشری ست. باز، بنا به همان دلايل تربيتی، آموزشی، فرهنگی و تاريخی، ما همواره امر جنسی را به پستوی ذهن تبعيد کرده ايم، و جز در پرده از آن سخن نگفته ايم. و اين در حالی ست که بيشترين اشتغال ذهنی مان (و به اعتقاد من ريشه ی بسياری از دردهای فردی و اجتماعی مان) همين امر جنسی است. 3 ـ تأمل در امر جنسی به مثابه يکی از عرصه های مهم هستی بشر، جايگاه مهمی در هنر و ادبيات غرب دارد. قيمه قيمه کردن رمان های ترجمه شده و حذف بخش هايی از اين دست، برای کسانی که ادبيات جهان را از ورای ترجمه ی فارسی آنها می شناسند، رفته رفته اين تصور را ايجاد کرده که گويا نويسندگان بزرگ جهان هرگز مرتکب اين «بی حيائی ها» نمی شوند و اين معدود نويسندگان خارج از کشور که به اروتيسم، تأمل در امر جنسی، و استفاده از زبان برهنه بها می دهند آدمهائی هستند وقيح و بی چاک و دهن. 4 ـ کوندرا از معدود نويسندگانی ست که همه ی آثارش (به جز آهستگی) به فارسی ترجمه شده است. افسوس که، به دليل قيمه قيمه شدن اين آثار، خواننده ی فارسی زبان هرگز امکانش را پيدا نکرده است تا تصوير کاملی از شيوه ی نويسندگی او ببيند. به همه ی اين دلايل، نشريه ی دوات انتشار متن کامل اين رمان را يک تکليف فرهنگی تلقی می کند. بخصوص که در رمان «آهستگی» تأمل در امر جنسی پر رنگتر از هر اثر ديگر کوندراست؛ و همين امر حتا ترجمه ی ناقص اين اثر را برای مترجمان داخل کشور بلاموضوع کرده است. انتشار تدريجی اين رمان هيچ علت ديگری ندارد جز گشودن تدريجی طلسم های متعددی که به دست و پای اين متن بسته شده بود. شايد روزی از اين طلسم ها هم سخن بگوئيم. عجالتاْ همينقدر بدانيد که تبديل فايل های اين رمان (که در واژه نگار ذخيره شده بود) به فايل های اچ تی ام ال ، خود کم از هفت خوان رستم نبود. تمام صفحه بندی ها بهم ريخته بود، پاره ای علائم سجاوندی عوض شده، و... بنابراين، بايد حوصله بخرج داد و هر شب تعدادی از فايل های يونيکد شده را به دقت کنار هم چسباند و مواظب بود که در اين ميانه چيزی حذف نشده باشد(راستی خيلی دردناک است که متنی از سانسور دولتی جان بدر ببرد اما گرفتار سانسور ناشی از پيچيدگی های جهان ديجيتالی بشود، نه؟) همه ی تلاش ما اينست که چنين نشود. بنا براين، خيالتان راحت. هر دو سه روز يکبار بخش تازه ای از اين رمان را خواهيد خواند. همينجا تشکر می کنم از دريا نيامی که اين ترجمه ی زيبا را در اختيار دوات گذاشت. همينطور قدردانی می کنم از گردانندگان سايت انديشه نت که با فراهم ساختن امکان تبديل فايل های مختلف قديمی به فايل اچ تی ام ال خدمت بزرگی کرده اند به نويسندگان کشور. دوشنبه 14 آوريل 2003درباره ي مطلب ادبيات مدرن داستاني در ايراناين مطلب را خانم ياوري براي دانشنامه ي ايرانيکا نوشته است. از انجا که جاي چنين مطلبي سخت خالي بود عجالتاْ اکتفا کرديم به روايت انگليسي آن. مي دانم براي نسل جوان هيچ مشکلي از اين نظر وجود ندارد. اميدوارم اهل دلي همت کند و و روايت فارسي آن را هم براي دوات فراهم کند. يکشنبه 26 ژانويه 2003 دوات بار ديگر خانه تکانی شد. اين نشريه که در ابتدا بخشی بود از سايت من، حالا، هستی مسقل دارد. به همين دليل جز بخش از گردانندهی دوات به خواننده که يادداشت های من است درباره ی دوات و چيزهای ديگر، هر چه را که نشانی داشت از تعلق دوات به من زدودم از پيشانی اش. اين اتفاق پيامد خجسته ی همکاری دوستانی است که در سليقه ی دوات سليقه ی خودشان را میبينند. سليقهی شخصی دوات اما همچنان حضور خواهد داشت. در اين آشفته بازار، که از يکسو پاره ای سليقه های تنگ نظر عاجزند از درک کيفيت ادبی بعضی آثار، و از سوی ديگر به دليل عدم اعمال يک ذوق درست اکثر نشريات ادبی به کشکولی بدل شده اند که با هر متر و معيار هماره می توان پاره ای از کارهای ادبی اش را بی ارزش تلقی کرد، دوات می کوشد تا از ميان گستردگیِ نظر و رعايت سفت و سخت سليقه ی شخصی راه خودش را باز کند. دوات، بيش از هر چيز به مطالبی در زمينه ی نقد و نظر احتياج دارد. اگر تأليف يا ترجمه ای برسد در اين زمينه، استقبال خواهيم کرد. اگر نه، هرچيز ارزشمندی را که در گشت و گذارهای انترنتی به چشم مان بخورد اينجا با شما تقسيم خواهيم کرد. يکشنبه 14 دسامبر براي خواندن متن سانسور نشده ي گفتگويي که در روزنامه همبستگي چاپ شده است اينجا را کليک کنيد يکشنبه 24 نوامبر۱ ـ «عکس يادگاري با ترس» نقديست که مهدی يزدانی خرم نوشته است بر شش کتاب راه يافته به مرحله ی نهايی جايزه منتقدان و نويسندگان مطبوعات. ۲ ـ گفتگوی عادل بيابانگرد جوان را روي سايت حيات نو نمی توانيد پيدا کنيد(درست هم همين صفحه را)؛ همينطور نقد خانم سپيده زرين پناه بر همنوايي شبانه را در سايت روزنامه همبستگی(اين يکی هم درست همين صفحه ناياب است!). اين يکی را پيدا کرديم و گذاشتيم اينجا تا در دسترس باشد. آن يکی را هم اگر گير آورديم به همين سرنوشت دچارش میکنيم. جمعه ۱۵ نوامبر ۱ ـ مصاحبه با ساقی قهرمان را بخوانيد. حرف های ساقی مثل شعرهاش دلنشين است و مخصوص به خود او. همين روزها شعرهای او را هم در همين صفحه خواهيد خواند. ۲ ـ صفحهی طنز را به روز کردم؛ با دو سه مطلب تازه. ۳ ـ روی سايت من، در قسمت Music دو تکه از کارهايم اضافه شده. تازه نيستند اما برای کسانی که نشنيده اند شايد تازه باشند(يکیش قسمتی از تکنوازی من در گل صدبرگ است، يکیش هم قطعه ايست از ساختههای ۱۰ سال پيش من در سی دی يی که در پاريس منتشر شده). اميدوارم همتی پيدا بشود کارهای تازهتر را هم منتقل کنم به سايت. ۴ ـ اين هم آموزش عرفان سياسی به طريقه ی عملی در دو دقيقه. سه شنبه ۴ نوامبر دوات عزم کرده است پوست بيندازد. يعنی تندتند منتشر بشود. و نوشتههای تازه منتشر بکند. پس اگر حرف تازهای داريد جايش روي تخم چشم دوات. اما دوات دو پا را توی يک کفش کرده که بيشترين فضا را بدهد به عرصهی نقد؛ جايی که لنگی ماست. البته دوات سليقهای دارد. يعنی اگر که مطلبی رسيد و دوات آن را روی تخم چشم نگذاشت نفی مطلب نيست، ثبت سليقه است. فعلاْ همين مقدار. Site Feed |
• دوات
• بايگانی • سايت رضا قاسمي • عبور از حلقهء آتش • مجموعهء نقدها و نظرها دربارهء همنوايی شبانه ارکستر چوبها
همنوائی شبانه ارکستر چوبهاچاپ ششم انتشارات نيلوفر |